|
|
|
|
|
این وبلاگ هک شده است
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 23:34 توسط یک هموطن
|
||
|
|
|
|
|
وبلاگ همبستگي حمايت همه جانبه خود را از حركت بزرگ داريوش اقبالي اعلام ميدارد. دوباره ميسازمت وطن |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 آبان1384ساعت 16:25 توسط یک هموطن
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 17:50 توسط یک هموطن
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 مهر1384ساعت 10:3 توسط یک هموطن
|
|
||
|
|
|
|
|
آرامگاه کوروش غرق می شود
در خبرها شنيده بودم راه تاريخي پاسارگارد و آرامگاه كوروش در اثر آبگيري سد سيوند در استان فارس به زير آب مي رود،تا همين چند روز پيش كه دوست خوبم مهرداد در وبلاگ سنگ صبور به اين موضوع پرداخت.براي صحت خبر با سازمان ميراث فرهنگي مكاتبه كردم با كمال تاسف بايد بگويم زمان زيادي تا نابودي اين منطقه باستاني نمانده است .سد سيوند در منطقه تنگه بلاغي در فاصله 8 كيلومتري محوطه جهاني ثبت جهاني شده پاسارگارد در استان فارس قرار دارد.به اعتقاد كارشناسان تنگه بلاغي مهم ترين راه باستاني كشور يعني راه شاهي است كه به دستور داريوش هخامنشي ساخته شده است و تخت جمشيد را به شوش متصل مي كرده است .
ساخت اين سد در دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني از سال 1371 در تنگه بلاغي بدون هماهنگي و اطلاع ميراث فرهنگي احداث شده ودر صورت راه اندازي و آبگيري سد(حوالي زمستان امسال)تعداد زيادي محوطه هاي شناسايي شده و كاوش نشده(در حدود 100 منطقه باستاني)اين مناطق در آب غرق خواهد شد و از بين خواهد رفت.با شروع به كار آبگيري سد آرامگاه كوروش و بخشهايي از كاخ اصلي پاسارگارد نيز به زير آب خواهد رفت و آسيب جدي خواهد ديد.
پيگيري سازمان ميراث فرهنگي وقت را بي نتيجه گذاشتند و اميدي نيست رياست جديد به آن توجهي نشان دهد وقتي كه در حكم احمدي نژاد مساجد و ابنيه مذهبي تنها ميراث فرهنگي قلمداد مي شود .حفظ اين مجموعه وظيفه ماست.وبلاگ نويسان كه با اتحاد خود جهان را وادار به پذيرش نام خليج فارس كردند بايد دوباره متحد شوند و اينبار براي نجات تاريخ و تمدن ايران .چند راه براي جلوگيري به نظرم مي رسد،يكي ايجاد يك حلقه انساني در محوطه پاسارگارد در هفته هاي آتي و ديگري نوشتن نامه به يونسكو و امضا آن توسط وبلاگ نويسان و ابراز نگراني از حذف اين اثر تا يونسكو همانند ميدان نقش جهان اصفهان وارد عمل شود .وبلاگ من مخاطبان زيادي ندارد اما اگر همه با هم بخواهيم مي توانيم كل وبلاگستان را با خبر كنيم و متحد كنيم،هركس فقط بايد به سهم خود اطلاع رساني كند،شك نكنيد كه طولي نمي كشد كه فراگير مي شود.پس همين امروز شروع كنيد و تا جايي كه مي توانيد ديگران را از اين موضوع باخبر كنيد و همفكري كنيد تا به يك نتيجه واحد برسيم .مطمئن باشيد اگر اقدامي نكنيم همانند منطقه باستاني ايذه و ... اين منطقه با تمام محفوظاتش به زير آب مي رود،تمدني به زير آب مي رود در حالي كه بسياري از ملل آرزوي داشتن تمدني مانند ما دارند !يادمان باشد كسي مي تواند ادعا كند ايراني است كه در راه حفظ تمدن و آبادي سرزمينش اقدامي بكند .پ.ن:از موارد مشابه مي توان به سد اسوان در مصر اشاره كرد كه با ايجاد كميته جهاني به رهبري يونسكو و همكاري مردم مصر طي چند سال عمليات گسترده،معابد نوبي را از خطر غرق شدن نجات دادند . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1384ساعت 9:30 توسط یک هموطن
|
|
||
|
|
|
|
|
در پی هشدار خانم شيرين عبادی، برنده جايزه صلح و وكيل اكبرگنجی، در مورد وخامت وضعيت جسمانی اكبر گنجی و نياز به وی به بازنگری طبی جديد، شصت و پنج تن از اساتيد دانشگاههای انگليسی، فرانسوی، كانادايی، امريكايی، و هلندی خواستار أزادی سريع و بدون قيد و شرط اين روزنامهنگار شدند. PRESS RELEASE آدرس برای امضای: |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1384ساعت 9:49 توسط یک هموطن
|
|
||
|
|
|
|
|
سیدابراهیم نبوی از خانه باید بیرون بروید، همه بزرگان باید از خانه بیرون بروند، همه کسانی که زیر بیانیه ها را امضا می کنند باید در خیابان حاضر شوند، هر روز همه باید در جلوی بیمارستان باشیم. هیچ کس جز ما نمی تواند جلوی مرگ گنجی را بگیرد، فقط تردید نکن، تو حق نداری سرت را پائین بیندازی و بگویی کلماتش را قبول ندارم، مساله کلمات گنجی نیست، مساله زنده ماندن کلمه است. گنجی باید زنده بماند، و هیچ چیز مانند صدایی که از مردم می تواند برخیزد او را به وجود داشتنش امیدوار نمی کند. گنجی باید احساس کند دیگران صدایش را می شنوند. صدایش را بشنویم و صدای او را بازتاب دهیم. امروز و هر روز همه کسانی که دوست دارند گنجی بماند باید به اطراف بیمارستان بروند، فقط یک کار باید بکنید، بروید جلوی بیمارستان و برایش دعا بخوانید. کسانی که می خواهند گنجی بماند باید جمع شوند، و به جای خواستن مرگ هر کسی زنده ماندن گنجی را بخواهند. فرصت بازی های ذهنی نیست، گنجی در حال مرگ است. نیرویی بزرگ در دل همه دوستداران عدالت و آزادی وجود دارد که می تواند گنجی را زنده نگه دارد، ما باید در اطراف او جمع شویم، باید حضور تک تک مان در خیابان های اطراف بیمارستان میلاد دیده شود. هر حرکتی که باعث شود تعداد بیشتری بیایند باید انجام دهیم و هر حرکتی که باعث شود تعداد کمتری بیایند انجام ندهیم. حضور در این فرصت یعنی همه چیز. باید به خیابان بروی، باید صدای قلبت را گنجی بشنود، هرکسی فقط باید بایستد و برای زنده ماندنش دعا کند، حالا وقت اینکه سر خودت را کلاه بگذاری و راهت را بکشی و کنار بروی نیست. زنده ماندن گنجی یعنی زنده ماندن انسان، یعنی زنده ماندن خودت، یعنی زنده ماندن کلمه، و تو حتی اگر کلمه هایش را دوست نداری باید به خیابان بروی تا کلمه زنده بماند و امروز گنجی با حضور ماست که می ماند. چیزی تلخ در احساس سرمای گنجی در آخرین نامه اوست، تلخی یک تنهایی بزرگ، تلخی نشنیدن صدای دیگران، او باید احساس کند که تو او را تنها نمی گذاری. تمام آنها که نوشته ها و کتاب ها و نامه های گنجی را خوانده اند به اندازه رفتن به خیابان و دعا کردن برای زنده ماندن گنجی به او مدیون اند، نامه هایش را خوانده اید و به او بدهکارید، او نباید با تک تک سلول هایش هزینه آزادی ما را بپردازد، همه ما باید برای پرداخت هزینه زنده ماندن گنجی و کلمه هایش به خیابان برویم. عکس او را در دست بگیریم، هر که را که می شناسیم خبر کنیم، یکی یکی، چند تایی و با گروه دوستان مان برویم. نگذاریم دیدار بعدی ما با جسد گنجی و در تشییع جنازه اش باشد. ما باید به خیابان برویم. هیچ کس حق ندارد جلوی دعا خواندن ما را برای گنجی بگیرد. مطمئن باشیم دعا خواندن ما وقتی کنار هم باشیم گنجی را زنده نگه می دارد. نگذاریم کسانی که می خواهند گنجی در سکوت و تنهایی طبقه دوازدهم بیمارستان میلاد بمیرد، موفق بشوند تا صدای قلب گنجی را با سرما و سکوت مرگ متوقف کنند. از خانه باید بیرون بروید، همه بزرگان باید از خانه بیرون بروند، همه کسانی که زیر بیانیه ها را امضا می کنند باید در خیابان حاضر شوند، هر روز همه باید در جلوی بیمارستان باشیم. هیچ کس جز ما نمی تواند جلوی مرگ گنجی را بگیرد، فقط تردید نکن، تو حق نداری سرت را پائین بیندازی و بگویی کلماتش را قبول ندارم، مساله کلمات گنجی نیست، مساله زنده ماندن کلمه است. برگرفته از خبرنامهی گویا |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 10:45 توسط یک هموطن
|
|
||
|
|
|
|
|
روز نت " روز" : همزمان با زمزمه هائی که برای دادن رياست سازمان زندان های کشور به رييس زندان رجائی شهر کرج در محافل سياسی به گوش می خورد. نظر محافل مدافع حقوق بشر به شرايط اين زندان جلب شده، زندانی که در سال ها اخير توانسته خود را از چشم ها پنهان دارد و با سخت گيری های خود مانع از آن شود که اخبار و اطلاعات درباره آن به خارج درز کند. دو هفته پيش، در حالی که خبر از اعتصاب غذا و شورش زندانيان سياسی زندان رجائی شهر پخش شده بود و خانواده های زندانيان حاضر در آن زندان نگران شده و هر نوع ارتباط و ملاقات آن ها قطع شده بود، يک نيروی ويژه مامور اداره اين زندان شد و از آن پس هيچ گونه خبری درباره اين زندان مخابره نشده است. در همين حال گزارش خانم لوس بانين دبير دوم سابق سفارت هلند در ايران [ که برای نخستين بار متن اصلی آن در شماره روز چهارشنبه "روز" منتشر شد] نور تازه ای به اين زندان انداخته و نهادهای حقوق بشری جهانی را متوجه اين زندان کرده است. خانم بانين گزارش خود را با اشاره به وضعيت اکبر گنجی آغاز کرده و نوشته اين روزنامه نگار و محقق مشهور در حال جدال با مرگ است. او در سی و ششمين روز از اعتصاب غذای خود از سلول خود در زندان اوين به بيمارستاني در تهران انتقال داده شد. اعتصاب غذا نه تنها اعتراض وي را به بازداشت غيرقانوني او و ديگرزندانيان سياسي نشان مي دهد، بلکه از مخالفت وي با قدرت مطلقه حکايت مي کند. اعتصاب غذاي گنجي فرياداعتراضي است تا توجه دنيا را به نقض مداوم ضروري ترين اصول حقوق بشر و سرنوشت شمار زيادي از زندانيان سياسي در ايران جلب کند. بياييد با روشن کردن هويت و سرنوشت چند تن از آنها، به گنجي کمک کنيم.از جمله زندانيان سياسی رجائی شهر کرج. زندانی که براي پنهان کردن زندانيان سياسي به کار گرفته میشود. رفتن به کرج تنبيه سختي محسوب ميشود. وقتي کسي پايش به آنجا برسد، از انسان بودن ساقط مي شود و حتي با وجود فعالان حقوق بشر و مطبوعات هم از انظار عمومي پنهان مي ماند. زندانيان سياسي رجايي شهر مجبورند با جنايتکاران خطرناکي چون قاتلان، تجاوز کنندگان به عنف و معتادين هم سلول باشند که در حمله وهجوم به هم سلوليهاي خود ترديد نميکنند. آنها هيچ چيزي ندارند که از دست بدهند: بيشتر آنها به نوعي محکوم به مرگ هستند. "مرگهاي مرموز"، اتفاقي عادي در زندان رجايي شهر به شمار مي رود. زندانيان سياسی رجائی شهر برخي از زندانيان سياسي کرج را بشناسيد: ۱. ارژنگ داوودي: مهندس، معلم و شاعر، حدودا ً ۴۹ ساله. در سال ۲۰۰۳ دستگير شد و در سال ۲۰۰۵ به ۱۵ سال حبس، تبعيد به منطقه بد آب و هوا، ۵ سال محروميت از حقوق مدني و ۷۰ ضربه شلاق محکوم شد. اتهامش اين بود که به يک خبرنگار کانادايي کمک کرده تا فيلم مستندي درباره زهرا کاظمي بسازد، عکاس کانادايي که در حين بازجويي در زندان اوين بر اثر ضربات وارده کشته شد. داوودي از زمان حبس ناگزير بوده است بدرفتاري هاي مختلف و بازجويي هاي شبانه را تحمل کند. او را در زمان دستگيري به شدت کتک زدند و حدوداً صد روز در سلول انفرادي نگه داشتند. انتقاد از حکومت و اتهام به مسوولان در خصوص نقض حقوق بشر از جمله دلائل ارائه شده براي محکوميت او هستند. در ابتدا به او اتهام زدند که جاسوس است و عضو "سازمان مخفي" نامعلومي است. داوودي از صدمات چشم و گوش ناشي از بدرفتاري با وي رنج مي برد. او را با زنجير به دادگاه مي بردند. دادگاه وي بدون حضور هيات منصفه و پشت درهاي بسته تشکيل مي شد و هرگز به او اجازه نداده اند پرونده خود را ببيند. ارژنگ داوودي به همراه شش نفر از ديگر زندانيان سياسي رجايي شهر اواخر ژانويه ۲۰۰۵ در اعتراض به حبس خود در بخش "جنايتکاران خطرناک" زندان دست به اعتصاب غذا زد. در واقع خبرنگاران افشا کرده اند که اين زندانيان سياسي با حمله و تهديد قاتلان و جنايتکاران خطرناک ديگر روبه رو بوده اند. اين اتفاق حداقل چهار بار رخ داده است. داوودي چندي پيش تجربيات ناگوار خود را از زندان نوشت، اما اخيراً يادداشتهاي او نيز در زندان ضبط شدند. اين يادداشتها جرقه کوچک ديگري بودند که از چشم دنياي بيرون دور ماندند و اتهام ديگري را بر اتهامات ارژنگ افزودند. ۲. بينا داراب زند: فعال سياسي، حدودا ً ۴۶ ساله. او در اوت ۲۰۰۴ زماني که جلوي ساختمان سازمان ملل در تهران براي آزادي زندانيان سياسي تظاهرات مي کرد دستگير شد. وي مجبور بود مدت ۲ ماه سلول انفرادي را تحمل کند. شعبه ۲۶دادگاه انقلاب پرونده داراب زند را بررسي کرد. او به ۳.۵ سال حبس، ۵ سال محروميت از حقوق مدني و ۵۰ ضربه شلاق محکوم شد. اتهامات وي عبارتند از: مشارکت در تظاهرات غيرقانوني، انجام مصاحبه با راديوهاي بيگانه و همکاري با مخالفان حکومت. او همچنين در ژانويه /فوريه ۲۰۰۵ در اعتراض به حبس زندانيان سياسي در بخش " جنايتکاران خطرناک " رجايي شهر دست به اعتصاب غذا زد. 3. مهرداد لهراسبي : کتابفروش دوره گرد جلوي دانشگاه تهران که در سيزدهم ژوئيه ۱۹۹۹ به خاطر شرکت در تظاهرات دانشجويي همان ماه دستگير شد. دادگاه انقلاب تهران ابتدا او را به مرگ محکوم کرد، سپس محکوميت وي به ۱۵ سال حبس و بعد از آن به ۱۰ سال حبس کاهش يافت. گفته مي شود که با لهراسبي به شدت بدرفتاري شده است. بعد از اينکه سالهاي زيادي را در اوين سپري کرد هم اکنون در زندان رجايي شهر به سر مي برد و ظاهرا ً به لحاظ جسمي و روحي در وضعيت بدي قرار دارد. او سريعا ً به کمک نياز دارد. امير ساران: فعال سياسي، عضو "جبهه اتحاد ملي"، از سال ۲۰۰۳ [با وقفه] زنداني شده است. او به شدت کتک خورد. اخيرا ً در ژوئن ۲۰۰۵ ، در اعتراض به نحوه برگزاري انتخابات رياست جمهوري، به اعتصاب غذاي ديگر به زندانيان سياسي پيوست. او به ۸ سال حبس محکوم شده است. چندين زنداني سياسي ديگر نيز در زندان رجايي شهر هستند، افرادي همانند حجت زماني [که به مرگ محکوم شد]، ولي اله فيض مهدوي ، جعفر اقدامي و ديگران. آنها هم از رفتارهاي غيرعادلانه در رنجند. دبير سابق سفارت هلند در تهران در پايان مقاله خود نوشته "در مقابل چنين وضعيتي، چرا روزنامه هاي غرب اين طور سکوت اختيار کردهاند؟ چرا آنها رنج وصف ناپذير انسانهاي بي شمار را در زندان هاي ايران ناديده ميانگارند، در حالي که به وفور اخبار مسايل هستهاي ايران را منتشر مي کنند؟" گفتنی است که رييس زندان رجائی شهر کرج از همواره کسی بوده که از وی با نام مستعار ياد می شده است چنان که "حاج کاظم" رييس فعلی اين زندان که مانند اکثر روسای زندان های کشور در ربع قرن گذشته از اعضای فعال جمعيت موتلفه اسلامی است، در حالی که گفته می شود تدارکی در جريان است که به رياست سازمان زندان های کشور منصوب شود همچنان نام کاملش در جرايد درج نمی شود و عکس از وی هم منتشر نشده است. روز چهارشنبه رسالت روزنامه جناح راست [ به کارگردانی هيات موتلفه اسلامی] در يک آگهی که در صفحه اول اين روزنامه چاپ شده بود از قول دو تن به نام های محسن و حکيمی که ادعا کرده اند زندانی موقت بودهاند از خدمات انسانی و اسلامی "حاج کاظم" تشکر و قدردانی کرده بود. کاری که معمولا برای استثنائی و برای مقاصد مشخص صورت گرفته است. قابل تصورست که زمينه سازی روزنامه جناح راست به قصد به فراموشی شدن اخبار و شايعاتی است که از ماجرای اعتراض و شورش ماه گذشته اين زندان پخش شده بود. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 مرداد1384ساعت 13:3 توسط یک هموطن
|
|
||
|
|
|
|
مصاحبه با فرزاد حميدى سخنگوى جبهه دمكراتيك ايران پس از ازادى از زندان رجايى شهر
زندان رجايى شهر يك كشتارگاه و سياهچال است. عده اى قاتل و جنايتكار با شمشير و خنجر همديگر را ميزنند و زندانيان سياسى در اين محيط امنيت ندارند. وضع دوستان من كه از ۱۱روز پيش تا به حال اعتصاب غذا كرده اند، بسيار نگران كننده است.
” دكتر فرزاد حميدى سخنگوى جبهه دمكراتيك ايران پنجشنبه ۱۹ خرداد پس از تحمل ۱۱ ماه زندان، آزاد شد. بازداشت دكتر حميدى در جريان تحصن خانواده هاى زندانيان سياسى مقابل دفتر سازمان ملل صورت گرفته بود. فرزاد حميدى در گفتگو با صداى آلمان، چگونگى آزادى و شرايط زندان را تشريح كرد.
مصاحبه: مهيندخت مصباح
دويچه وله: آقاى حميدى در خبرها آمده كه آزادى ديروز شما با تهديد و ضرب و شتم و ضبط وسايل تان صورت گرفته است. توضيح بيشترى در اين مورد داريد؟
فرزاد حميدى: بله. موقع خروج از درب اصلى تمام وسايل من راابتدا تفتيش كردند. يك نايلونى بود كه وسايل شخصى در آن بود و توى آن چيزى پيدا نكردند. بعد يكدفعه ناگهانى دستور لخت شدن من صادر شد. من را لخت مادرزاد كردند و متاسفانه از لباس هاى زير بنده يك سرى يادداشت هاى شخصى و نامه هاى دوستان را پيدا كردند. بعد چهار سيلى محكم به گوش من زدند. پنج مرتبه در حالت لخت من را وادار به”بشين، پاشو” كردند. با اهانت و فحاشى تهديد كردند به اين كه مرا به انفرادى مى برند و شلاق ام ميزنند. منتها تماس گرفتند با چند جاى مختلف و گويا از بالا دستور صادر شد كه شلاق و انفرادي منتفى شود. بعد چندين ساعت تاخير و معطلى سرانجام هيچيك از وسايل مرا ندادند و حتى لباس ها و كمربندم را از من گرفتند. حتى دمپايى زندان را هم گفتند كه زير اين چه چيزى پنهان كرده اى و آن را هم مصادره كردند. احتمالا ميخواهند تمام وسايل بنده را پاره و تفتيش كنند تا احيانا به زعم خودشان كاغذى چيزى پيدا كنند.
دويچه وله: يعنى شما پابرهنه آزاد شديد؟
فرزاد حميدى: نخير! كفش بنده كه در انبار بود را به من دادند اما دمپايى زندان را كه داخل بند استفاده ميكردم به خيال اين كه زيرش چيزى پنهان شده، گرفتند.
دويچه وله: ممكن است از اين چيزهايى كه به دست آورده اند، مورد خطر آفرينى براى شما و دوستان تان وجود داشته باشد؟
فرزاد حميدى: همينطور است. احتمال خطر و پرونده سازى هاى جديدى وجود دارد. يكسرى نامه هاى دوستان و يادداشت هاى خود كه نسبتا حساس است، گرفته اند. وقتى به خانه آمدم نيز مطلع شدم كه شنبه ۲۱ خرداد بايد به اتفاق پدرم در دادگاه انقلاب شعبه ۲۶ حضور پيدا كنم و علت اش را نميدانم.
دويچه وله: شما تحت چه شرايطى آزاد شديد؟ آيا ضوابطى برايتان قائل شدند؟
فرزاد حميدى: بله. من با ضمانت خواهرم آزاد شدم. هفته گذشته چند نفر رفته بودند براى كفالت من كه قبول نكرده بودند. سرانجام ضمانت خواهرم را پذيرفتند. منتها پرونده باز است و قاضى در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب گفته كه كوچكترين حركتى از سوى من با دهسال زندان همراه خواهد بود.
دويچه وله: وضعيت دوستان ديگرتان كه با هم در يك بند بوديد، به چه قرار است؟
فرزاد حميدى: دوستان الان در زندان رجايى شهر وضعيت بسيار اسف بارى دارند. اين زندان واقعا يك كشتارگاه است. سياهچال تمام عيار است. اينها واژه هايى هست كه من ميتوانم آنجا را توصيف كنم. با شمشير و خنجر آن زندانيان كه قاتل و جنايتكار هستند، همديگر را ميزنند. دوستان الان امنيت جانى ندارند و هر لحظه ممكن است مورد تهاجم اين زندانيان خطرناك مسلح به خنجر قرار گيرند. جانشن در خطر است . الان هم دوستان ۱۱ روز است كه در يك حركت جمعى، تمام زندانيان سياسى در رجايى شهر دست به اعتصاب غذا زده اند. لاغر شده اند. ضعف عمومى دارند. ضعف فشار خون دارند و وضعيت شان بسيار نگران كننده است.
دويچه وله: به هيچكدام از آنها وعده اى داده نشده كه به زودى تكليف شان روشن ميشود؟
فرزاد حميدى: شفاها گفته شده كه دركمتر از ۲۰ روز آنها را به زندان اوين منتقل خواهند كرد. اين را ديروز من شنيدم. منتها حدودا دو سه هفته پيش هم از شوراى عالى نظارت بر زندان ها يك هيئتى آمد و تمامـى ما رابردند و آنهاا قول دادند كه ما شما را عنقريب به زندان اوين منتقل خواهيم كرد اما الان يك ماه از رفتن اين هيئت ميگذرد و حضور آنها مصادف بود با اين كه فردايش يك هيات از حقوق بشر خارج از كشور آمد و فكر ميكنم آن اقدام تبليغاتى بود و وعده هايشان دروغ بود.
دويچه وله: آقاى دكتر حميدى شما خودتان قبلا درچند مورد اعتراضى در زندان رجايى شهر دست به اعتصاب غذا زده بوديد. خيلى ضعيف و رنجور شده بوديد. الان وضع خودتان چگونه است؟ سلامت ايد؟ وضع روحى تان چطور است؟
فرزاد حميدى: يك اعتصاب غذاى بسيار سنگين به اتفاق دوستان در زندان رجايى شهر داشتم كه ۴۶ روز به طول انجاميد. بسيار لاغر شدم. ضعيف شدم از هر نظر. تمام موهام سفيد شده. فشار روحى بسيار شديدى به من وارد كردند. شكنجه روحى تمام عيار در انفرادى ۲۰۹ وزارت اطلاعات و در رجايى شهر داشتم. اعتصاب غذا هم بسيار سنگين بود و تمام توان جسمى ام را از دست دادم. از نظر روحى وضعيت مناسبى ندارم و سعى ميكنم به بازسازى خودم بپردازم تا با توان بهترى در صحنه باشم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 مرداد1384ساعت 12:45 توسط یک هموطن
|
|
||
|
|
|
|
|
اعتصاب غذای گسترده زندانیان سیاسی در زندان رجائی شهر در اعتراض به عدم تفکیک جرایم امروز دوشنبه 5 بهمن ما 83، 6 نفر از زندانیان سیاسی در اعتراض به عدم تفکیک جرایم و اجرای طرح طبقه بندی زندانیان و زندان ها دست به اعتصاب غذا زدند. بینا داراب زند، ارژنگ داوودی، حجت زمانی، مهرداد لهراسبی، فرزاد حمیدی و جعفر اقدامی که در بندهای جدای از هم نگهداری می شوند در یک اقدام هماهنگ در زندان رجائی شهر کرج این اعتصاب گسترده را شکل داده اند. زندان رجائی شهر کرج از جمله زندان هایی محسوب می شود که برای زیر فشار گذاشتن زندانیان سیاسی از آن استفاده می شود. این زندان اعدام های سال 67 را به خود دیده است. در زندان رجائی شهر کرج بهداشت و نظم در هیچ اولویتی قرار نگرفته است و زندانیانی در این مکان دوران حبس خود را سپری می کنند که دست به عمل مجرمانه عمدی زده باشند. از این رو قاتلان عمدی و اشرار نیز به این زندان منتقل می شوند. گفته می شود در اکثر بند های این زندان خرید و فروش مواد مخدر و تجاوز به جوان های کم سن و سال و ضعیف که توان دفاع از خود ندارند به سهولت انجام می پذیرد و رژیم از انتقال زندانیان سیاسی به این مکان هدفی جز شکنجه روحی و وادار کردن آنها به عقب نشینی از مواضع خود ندارد. گفتنی است در طی روزهای گذشته مسئولین قوه قضائیه به دفعات اعلام کرده اند، زندان رجائی شهر در طرح طبقه بندی زندان ها برای قاتلان و زندانیانی با جرایم عمدی در نظر گرفته شده و برای زندانیان امنیتی( سیاسی ) زندان اوین در نظر گرفته شده است. بینا داراب زند، ارژنگ داوودی، حجت زمانی، مهرداد لهراسبی، فرزاد حمیدی و جعفر اقدامی که در اعتراض به عدم تفکیک جرایم و اجرای طرح طبقه بندی زندانیان دست به اعتصاب غذا زده اند همچنین با اعتصاب غذای خود ، نقض حقوق بشر و سرکوب مطبوعات و دانشجویان را محکوم نموده و خواستار اجرای کامل مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر در ایران هستند. بینا داراب زند و ارژنگ داودی، به تازه گی از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب به حبس های سنگین محکوم شده و سپس از زندان اوین به بهانه ملاقات با خانواده، به زندان رجائی شهر در کرج منتقل شده اند. رژیم روز به روز سرکوب آزادیخواهان و فعالان حقوق بشر را گسترش می دهد و آنها را در زندان های انفرادی و طویل المدت زیر فشارهای روحی روانی و بعضا شکنجه جسمی قرار می دهد و پس از آنکه چاره ای جز نگهداری آنها در زندان نمی بیند لذا از زندان های خطرناک و غیر بهداشتی برای نگهداری آنها استفاده می نماید. کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی komitedefa@yahoo.com |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 مرداد1384ساعت 12:44 توسط یک هموطن
|
|
||